خواجه نصير الدين الطوسي
14
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
فيض ايشان ميتوان كرد ، و هر موجودى كه ما فرض كنيم يا ضرورى الوجود باشد يعنى واجب يا ضرورى العدم يعنى ممتنع يا نه ضرورى العدم يعنى ممكن ، و هر جا كه وجود ممكن لازم آمد هر آئينه محتاج مرجعى باشد تا طرف وجودش بر لا وجود اوّلى نكند و طرف وجودش الّا ، همين طرف قبول فيض نيست ، و به اين وجه امكان را توان گفت كه او علّت قبول فيض است سؤال ، چه گوئى افلاك به آن سبب بود نه بيش و نه كم كه به حكم عدد نهايت اجساد نه بود ، يا به آن سبب كه هيولى بيش از اين نبود يا به غير از اين نسبتى ( سببى ؟ ) ديگر ؟ جواب ، اين عالم از آن جمله است كه لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ همين توان گفت كه از حكم و حكمت او تعالى چنان اقتضا كرد كه افلاك نه باشد و بروج دوازده و آباء ، هفت و امّهات چهار و مواليد سه ، و دو كميّت و كيفيّت آن خداوندان حقّ دانند لذكرهم السجود كه بهمهء آفرينش محيط و مطّلعاند و بندگان آن قدر بر زبان توانند گرفت كه از داعيان و حجّتان ايشان استفاده كرده باشند ، و من اللّه الهداية و به التوفيق ، امّا اركان و مواليد نفس كلّى بشوقى كه او را بكمال رتبت عقل اوّل است و تشبّهى كه به او ميكنند افلاك را على الدّوام متحرّك ميدارد ، و چون بكمال غايت حركت فلك اقتضاى قوّت حيوانى كرد و آن اشخاص تواند بود مركّب از مادّه و صورت و آن را اسباب لائق و مناسب حال ببايست ، پس به همين حركت اشتقاقى كه دائرهء فلكى بر مركز خود كردند و عناصر يعنى آتش و هوا و آب و خاك كه اقسام طبيعىاند در جوف فلك قمر به نظام و ترتيب وجود مرتّب گشتند ، از اين اركان چهارگانه هر يك كه بفلك نزديكتر افتاد [ 14 ] جوهر او خفيفتر و لطيفتر توانست بود ، مثلا آتش كه بالاى هواست باضافه با هوا